

خوش مرام
نویسندگان وبلاگ : محمدرضاغفوری (@)[1] |
| نام شما : |
| ایمیل شما : |
| نام دوست شما: |
| ایمیل دوست شما: |
خوب اومدم تا ما بقی ماجرای شربت رو براتون بگم
حتما مخد بدونید که انتقاده چه بود
خوب یه چند نفری یه انتقاد شدید کردن اونم این بود که چون از صبح روزه بودن و شکم همشون خالی بود شربت اولیمو براشون ضرر داره
خوب حالا ما که قصدمون از درست کردن شربت بد نبود اما دیگه کاریش نمیشد بکنی
به اتفاق دوستان تصمیم گرفتیم که دفعه ی بدی یه چیز بهتر بدیم
قرار شد یک در میون شربت بدیم برا همین پسفرداش دوباره موقع درست کردن شربت شد اما مردم گفته بودن که شربت درست نکنیم بنابراین به پیشنهادهایی که داده بودن فکر کردیم راستی خانوما هم انتقاد کرده بودند که چرا به اونا شربت ندادیم بعد از این که با دوستام مشورت کردیم تصمیم گرفتیم به جای شربت عرق بید مشک درست کنیم
و به جای شکر قند اب کنیم دوباره رونق درست کردن عرق شروع شد رفتیم چهار تا کله قند خریدیم با پنج تا شیشه عرق بید مشک و یه دونه شیشه گلاب لیوان یه بار مصرف هم این دفعه یادمون نرفته بود
همه چیزو اماده کردیم وقت افطار شد اندازه200 لیتر عرق درست کرده بودیم یه دیک بزرگ اگه بگم چه عرق خوشمزه ای شده بود جای همتون خالی بود
اما تعجب این بود که همه عرقا خورده شد باور کنید نفری شیش هفتا لیوان خوردن من خودم که یه پارچ
واسه امروز بسه هنوز داستان ادامه داره بازم یه سر بزنید
سلام به دوستان پارسی بلاگ و دوستان وب گرد
امروز تصمیم گرفتم یه خورده سرتون رو با حرفام درد بیارم
خوب میخوام یزدی بنویسم هر که نفهمید بگه تا براش ترجمه کنم
امسال ماه رمضون با بچگای محل تصمیم گرفتیم تو مسجد محلمون افطاری شربت بدیم
فکر کنم روز پنجم رمضون بود
بهدازظهر همون روزمن با سعید (یکی از دوستای جون جونیم)رفتیم یه 5 کیلو شکر با 1 اولیمو خریدیم و اومدیم مسجد
با رفقا رفتیم یتا کماشتون مسجد برداشتیم یه خورده او توش رختیم و شکر بر توش
خوب قاطی که شد نصفی شیشه اولیمو هم توش رختیم و خوب به هم زدیم حالا مونده بود یکی بیاد بچشه ببینه چه طور شده
ما خو هممون روزه بودیم یتا بچگ داشت اونور رد مشد صداش زدیم اومد یتا لیوان شربت رو دادیم بهش بچشه وقتی چشید گفت پر شیرینه
ما هم سه تا پارچ دگه او رختیم توش دوباره قاطی کردیم دوباره یتا لیوان شربت بهش دادیم اندفه گفت اولیموش کمه ما بقی اولیموهه رو رختیم توش فقط یه کمیش ته شیشه باقی موند هم زدیم دوباره بهش دادیم گفت بازم اولیموش کمه
ما بقی اولیمو رو رختیم توش
خلاصه شربته درست شده بود ساعت هم نزدیکگای 6 بود حالا مونده بود یخ دو تا از رفقا رفتن برا گرفتن قالب یخ
بعد یه ربعی از ساعت اونا اومدن ما هم یخا رو شکستیم انداختیم تو شربت
بعد رفتیم سینی با میزو اوردیم هشتیم در مسجد مردونه ساعت 7 بود دگه نزدیکگای اذون بود سینی ها رو اماده کردیم
حالا تازه یادمون اومده بود که لیوان یه بار مصرف نداریم حالا هم که در دکونا همه بسته هد حالا چه کار کنیم یه چند تا رفتن ببینن اگه در دکونا بازه بخرن
ما خو مدونستیم که همشون بسته هد هی داشتیم فکر مکردیم که چه خاکی تو سر کنیم که.........
یهو یادمون اومد که میدون (حسینیه ابوالفضل که نزدیک مسجد بود)محرم گذشته یتا بسته کامل لیوان اظاف اورده بود کلیدوش هم دست خودمون یود با یکی از دوستام رفتیم لیوانا رو اوردیم تا این کارا مکردیم نماز مغرب رو جا خونده بودن اونشب که هیچ کدوممون به نماز جماعت نرسیدیم
لیوانا رو چیدیم تو سینیها تا پر کردیم نماز رو جا خوندن وقتی افطاری ها جا پخش شد (افطاری های تو مسجد رو میگم نظیر کیک و ساندیس و موز....)ما هم سینی های شربتمون اماده بود مردم داشتن کم کم از مسجد بیرون میومدن
خلاصه بعد از این که شربتا رو پخش کردیم یه صد لیتری بود با یه انتقاد شدید روبرو شدیم
حالا مخد بدونید انتقاده چه بود آره خوب ما بقی ماجرا رو فردا برادون مگم
این ماجرا ادامه دارد
نظر یاددون نره
چون خیلی خوشم اومد اینو گذاشتم
![]()












عموپورنگ

















سلام به برادرا و خواهرای دینی
چه خوب است که در این ماه مبارک دست به دعا برداریم و از خدا بخواهیم
خدایا الهم عجل لولیک الفرج خدا دیگه هر چی آقامون غیبت کرده بسه خدا دیگه نمیتونیم تحمل کنیم ای خدای مهربون ما که چند سالی تو این دنیا نیستیم نمیتونیم تحمل کنیم
چه جوری اقا امام زمان(ع) 1200 ساله که به انتظار نشسته ای خدای رحمان رحیم اخه چه قدی اقامون باید به خاطر مومنا دل بسوزونه اخه چه قدر به خاطر گناهای که ما انجام میدیم گریه کنه
خدایا فرج امام زمان(ع) رو نزدیک بگردان
خدایا ای خدای مهربون مریضایی که تو بیمارستانا هستند التماس دعا دارن خدایا اون مریضایی که سال گذشته روزه میشدند الان نمیتونن بشن
ای خدا اون کوچولوهایی که مریض شدن الان تو. بیمارستان بستری هستند خدایا اونا رو شفا بده
خدایا مریضایی که دوست دارن روزه بشن امکا نمیتونن خدایا اونا رو شفا بده
خدایا شرایط ازدواج همه جوونا رو فراهم بفرما خدایا کسایی که تو زندگی مشکل دارن خدایا مشکلشون رو برطرف بفرما
خدا همه ی ما تو زندگی یه حاجتی داریم
خدایا حاجات ما رو براورده بفرما
خدایا دعاهای مار به استجابت بفرما الهی امین
به گزارش جهان، علیرضا قزوه، شاعر ارزشی کشورمان به مناسبت فرارسیدن ماه مبارک رمضان این قصیده را در وبلاگش منتشر کرده است:
رمضان کشتی نوح است نمانید شما
ترسم آن است که خود را نرسانید شما
بادبانهای شب قدر چنین می گویند
این زمان جانب خورشید برانید شما
همه رفتند، همه جانب خورشید شدند
هان بیایید اگر سوخته جانید شما
سوی آن گنبد و گلدسته سبز ازلی
چون کبوتر همگی دل بپرانید شما
دل من مرده هلا زنده دلان شب قدر
بر دلم فاتحه ای تازه بخوانید شما
شب هجران است اشکی بفشانید ز دل
روز میدان است اسبی بدوانید شما
وقت آن است که جانی بکشانید به اوج
دم آن است که روحی بدمانید شما
از جوان پیری ما هیچ مگیرید سراغ
دمتان گرم که پیران جوانید شما
مرحباتان که در این دور هدرها و هبا
گردخورشید ازل در دورانید شما
درد ما دلشدگان را بسرایید به شعر
داد ما سوختگان را بستانید شما
گاه افطار و سحر سفره نورید و دعا
چون سحرگاه رسد بانگ اذانید شما
تا نمانیم در این غمکده جز با غم هم
شب افتادن جان است بمانید شما
هفت پشتم همه از تیره باران بودند
همم از طایفه اشک بدانید شما
پدرم بود یکی آتش دلتنگ و غریب
چون سیاووش پدر را پسرانید شما
مادری دارم از خاک که بر زانوی او
دم مردن سر من را بنشانید شما
خواهری دارم از رود که هنگام وداع
در پی اش یک چند اشکی بفشانید شما
بادها با من دلتنگ برادر بودند
ای همه ابر که در باد نهانید شما
همسری دارم از آیینه دلش روشن تر
مثل آیینه پر از نور بمانید شما
دختری دارم از جنس غزل، عطر عسل
زنده باشید اگر دخترکانید شما
ما در این غمکده ها دست به کاری نزدیم
کاش و ای کاش که کاری بتوانید شما
***
روزهایی که گذشتند دلم غلغله بود
ای که فردای زمین را نگرانید شما
تن یاران وطن پر شده از شعله و زخم
باز بر زخم چرا زخم زبانید شما
گوسپندید؟ نه! گرگید؟ نه! ماندم که که اید
نه امیرید شمایان، نه شبانید شما
آه و صد آه یکی قصه نخواندید ز درد
حیف و صد حیف یکی نکته ندانید شما
ای فسوسا که به دنبال مقام افتادید
ای دریغا که پی نام و نشانید شما
حاجتی هست اگر مردن ایمان شماست
چه کسی گفته که محتاج به نانید شما
هان ببینید در آیینه که تصویر که اید؟
هم از آیینه بپرسید کیانید شما
از هیاهوی شما چشم وطن آب نخورد
ما شنیدیم که صاحب نظرانید شما!!
این و آن راه به فردای هدایت بردند
ای دریغا که نه اینید و نه آنید شما
نکند گم شده از دست شما خاتم عمر
بر چه عهدید شما در چه زمانید شما
ظاهرا گرچه به دل غصه غیبت دارید
در پس پرده تزویر نهانید شما
گرچه گفتید به دشنام مرا ابن فلان
من نگویم که فلان ابن فلانید شما
همزبانید ولی محرم بیگانه شدید
مهربانید ولی تلخ دهانید شما
شاعرانید ولی از غم مردم دورید
نه بدیع و نه معانی نه بیانید شما
نیست در شعر شما هیچ امیدی به فروغ
بی خبر از غم و درد اخوانید شما
بیش ازاین از ستم خلق خدا دم مزنید
با همه همهمه ها بی همگانید شما
ما اگر بار گران بود گذشتیم و گذشت
ای دریغا که همه بار گرانید شما
خاک ایران نسب از خون سیاوش دارد
آتش افروزانا در چه گمانید شما
نکند راز دل سوختگان فاش شود
نکند نامه به بیگانه رسانید شما
مهره نرد هوس، بازی تان خواهد داد
تا به کی مضحکه هر هیجانید شما
یا از این دمدمه خود را به کناری بکشید
یا از این وسوسه خود را برهانید شما
خاکریزی ست که یک باره فرو می ریزد
باز گردید که در خط امانید شما
***
هله یاران منا دشمن جانی نشوید
خصم را بر سر جایش بنشانید شما
هین بهار رمضان است به دل پردازید
گردی از جان و دل خود بتکانید شما
کاش صافی شود از دُرد، دل و دین شما
رمضان آمده عین رمضانید شما
صبح اگر کشتی این قوم به جودی بنشست
از منش نیز سلامی برسانید شما
شهریور ماه 1388
- تا دیروز می گفتن دوست دختر امروز می گن داف(هر چند نمی دونن داف با چه الفیه!!!!!)
- تا دیروز موهاشنو با ژل سیخ می کردن امروز با واندوگراف
- تا دیروز ابروهاشونو بر می داشتن امروز تاتو می کنن
- تا دیروز رو کاغذ کاهی شماره مینوشتن امروز بیزینس کارت می دن(هیچ جا هم اعتبار نداره!!!!!!!)
- تا دیروز تو کوچه بن بست قرار می ذاشتن امروز تو کافه تریا(زودم قهر می کنن پولشونو دختره حساب کنه)
- تا دیروز سقز می ترکوندن امروز اکس می ترکونن(سقزم بهشون توهم می داده)
- تا دیروز آشغال دم در می ذاشتن امروز خودشونم با اشغالا وا می سن دم در(اونم با عینک دودی)
- تا دیروز ساعت 9 می خوابیدن امروز اصلا شبا خونه نمی یان که بخوابن(کارتون خواب می شن)
- تا دیروز مرطوب کننده ی گل پسند می زدن امروز کرم پودر ساویز(خارجی شو می خوای چیکار)
- تا دیروز عطر کبرا می زدن امروز noxa می زنن(ولی بازم بو گند می دن)
- تا دیروز دخترا رو سوار می کردن امروز به دخترا سواری می دن
- تا دیروز کارت تلفنشونو پرس می کردن امروز سیم کارتشونو پرس می کنن(ولی بازم همراهشون به علت بدهی قطع می شه!!!!!!)
- تا دیروز ریش… می ذاشتن امروز ریش بزی (گرگم می خورتشون)
- تا دیروز آتاری بازی می کردن امروزه دختر بازی می کنن(همیشه هم گیم اوور می شن!!!!!!!)
- تا دیروز با درو دیوار عکس می نداختن امروز با درو داف!!!!!!!!!!!
اینم واسه دخترا